تبلیغات
پزشکی - فناوری اطلاعات - خنده و... - چهره حقیقی دکتر مصدق + عکس
 
پزشکی - فناوری اطلاعات - خنده و...
شد شد اگه نشد دوباره نشد ندارین
درباره وبلاگ


این وب برای تمام فرزندان آریایی عاشق ساخته شده پس لطفا نظرتونو در مورد بلاگ بنویسید .

مدیر وبلاگ : هادی میرزائی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما این وبلاگ چه چیزی کم دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.

تماس با ما free image hosting
free image hosting
چهارشنبه 1389/11/13 :: نویسنده : هادی میرزائی

تاریخ ایران پر است از حوادث و ماجراها و شخصیت‌هایی كه هنوز كه هنوز است به درستی مورد بررسی و مداقه قرار نگرفته اند. یكی از آن اشخاص، دكتر محمد مصدق از رهبران جبهه ملی ایران است. اما بسیاری از ماها اطلاعات درست و كاملی از این شخصیت نداریم. برای شناخت درست و بهتر از این شخصیت، متن زیر را كه نوشته‌ی «شهید حسن آیت» است طی چند شماره در اختیار شما خوانندگان محترم سایت قرار می‌دهیم.

روی ادامه مطلب کلیک کنید.....................

1ـ وضع خانواده

برخلاف آنچه شهرت داده‌اند مصدق از یك خانوادة فقیر و یا حتی متوسط نبود. او یكی از فرزندان خاندان قاجار بود كه قسمت اعظم بدبختی‌ها و عقب‌ماندگی‌های ملت ما مربوط به همین خاندان است. این خانواده نمی‌توانست مدافع حقوق ملت محروم باشد سلاطین و شاهزادگانی كه جز ظلم و ستم برای ما ثمری نداشتند و در تمام عمر در عیاشی و بی خبری بسر می‌بردند. سیاستهای استعماری آنچنان بر آنها مسلط بود كه هر امتیازی را با دادن باج و رشوه از آنها اخذ می‌كردند. مصدق نمی توان از كل این خانواده جدا باشد. آزادیخواهی او از قبیل آزادیخواهی ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه و محمدعلی‌شاه بود ولی با پوشش آراسته‌ای كه با نیرنگ استتار شده بود. به هنگامی كه مشروطه‌خواهان طرفدار انگلستان به سفارت انگلیس پناهنده شدند، مصدق السلطنه نیز در خانة منشی سفارت انگلیس كه دوست صمیمی او بوده است مخفی می‌شود[1] و چندی بعد به عضویت دارالشوری استبداد در می‌آید. قسمتی از تقریرات او در این زمینه به شرح زیر است:

«محمدعلی‌شاه چندی پس از بمباران مجلس، تصمیم گرفت كه مجلس دیگری برپا كند و مردم را به داشتن مجلسی كه خود تصور می‌كرد قائم‌مقام مجلس شورای ملی می‌شود راضی نماید. آن مجلس را به دالرالشوری كبری موسوم كرد و محل آن را عمارت خورشید، محل فعلی وزارت دارایی قرار داد. حشمت‌الدوله والاتبار (برادر مصدق) منشی مخصوص محمدعلی‌شاه كه در دستگاه او از آزادیخواهان حمایت می‌كرد برای اینكه مرا از نگرانی و تشویش دراورد دستخطی هم برای عویت من در مجلس مزبور صادر كرد و برایم فرستاد. مرحوم مشیرالسلطنه صدراعظم، مجلس مذكور را افتتاح كرد و مرحوم نظام‌الملك به ریاست آن از طرف شاه منصوب شد. من فقط در همان یك جلسه در آن مجلس حاضر شدم.»[2]



از نظر مالی مصدق السلطنه یكی از مالكین بزرگ و اشرافی بود و ده بزرگ او در احمدآباد قسمتی از ثروت عظیم او را تشكیل می داده است. قسمتهای زیادی از خیابان كاخ (فلسطین) به صورت منزل شهری و املاك و مستغلات استیجاری او بود كه از جمله یكی از این ساختمانها را در زمان نخست وزیری خود به ادارة اصل چهار ترومن كه لانة جاسوسی‌امریكا در ایران بود اجاره داده بود. در مجموع اگر ثروت مصدق مورد براورد دقیق قرار گیرد یكی از ثروتمندان بزرگ عصر خویش به حساب می‌آید. چنین فردی چگونه می‌توانست غمخوار ملت فقیر و محروم باشد و چگونه ممكن است چنین شخصی در دوران انقلاب اسلامی به عنوان الگو معرفی شود. انقلابی كه عدل علی را پیشوای خود می‌داند و به دنبال عدالتی از نوع مظهر علی است. مصدق برای كتمان ثروت خود بخشهایی از آن را به ظاهر وقف بیمارستان نجمیه كرد ولی این قضیه پوششی برای فعل و انفعالات مالی بود كه هنوز واقعیت آن حتی پس از پیروزی انقلاب مسخص نشده است.






 

2ـ ارتباط با شبكه فراماسونری

یكی از عناصر برجسته استعمار كه از پیشقراولان وارد كردن فرهنگ استعماری مغرب زمین در ایران بوده‌اند میرزاملكم‌خان است كه مكتب فراماسونی را تحت عنوان «اومانیسم» و دفاع از انسانیت و ادمین در میهن ما آغاز كرد. هر چند شعارهای این گروه فریبنده است ولی آنچه از نظر تاریخی مشخص شده اینست كه فراماسونها جاده صاف كن استعمار غرب بوده‌اند. به همین جهت است روزنامه سیاسی و استبدادی این شخص كه با سلطنت قاجار به منظور برقراری حاكمیت سیاست انگلیس مخالفتهایی می‌كرد رسماً در تشكیلات «كمپانی انطباعات شرقی» لندن چاپ می‌شد كه چاپخانة رسمی وزارت مستعمرات انگلیس بوده است و همینطور قرارداد خائنانه رویتر كه مملكت را یكجا تحویل انگلیسها داده است بوسیله میرزاملكم‌خان طراحی شده است[3] كه ضمناً ریاست لژ فراموشخانه «مجمع آدمیت» را در ایران عهده‌دار بوده است و اكثر رجال! صدر مشروطیت و بعد از آن وابسته به همین شبكه هستند. مصدق السلطنه از جمله لبیك گویان به ندای فراماسونی ملكم‌خان است و مثل بسیاری از فراماسونهای مشهور نظیر فروغی و سپهسالار و سایر دوله‌ها و سلطنه‌ها به لژ آدمیت می‌پیوندد و سوگند وفاداری مادام العمر یاد می‌كند كه برای روشن شدن بیشتر موضوع توجه به متن این سوگندنامه می‌تواند روشنگر حقایق تاریخ ما باشد:

 

متن قسم‌نامه فراماسونری دكتر محمد مصدق

به تاریخ بیستم جمادی الاول 1325 این بنده درگاه محمدبن‌هدایت‌الله ساكن طهران از صمیم قلب مضمون شرح ذیل عرض می‌كنم كه این پروردگار عالم اقرار دارم كه تو به من شرافت آدمیت عطا فرموده و در ادای این حقوق و ایم موهبت عظمی هر قصوری كه كرده باشم الان در حضور تو و به حق تو و قدرتت قسم می‌خورم كه شأن و حقوق این دسته شریفه را در هر مقام مادام الحیاة با تمام قوای خود محفوظ و محترم نگاه دارم و هر گاه از تعهد خود نكول نمایم از فیض رحمت و پناه آخرت حضرتت بی نصیب بمانم تاریخ فوق مصدق‌السلطنه ضمانت آدم فوق بر عهدة آدمیت این جانب از فرائض ضمه عالم آدمیت است به تاریخ فوق است.





برای آنكه به میزان ارادت مصدق السلطنه به افكار ماسونی و سركردگان گروه آن بیشتر آشنا شویم دفاع مصدق از ملكم خان را كه از او به عنوان یك رجل خیرخواه یاد می‌كند عیناً از سخنان خود او از مذاكرات مجلس شورای ملی در 30 مهر 1306 شمارة 124 نقل می‌كنیم:

«... شما نوشته‌جات ملكم را بخوانید ببینید اگر ناصرالدین شاه یك نفر آدم عاقلی بود می‌بایستی تمام اختیارات خودش را به ملكم واگذار كند. چون آنچه او گفت به خیر مملكت و به خیر ناصرالدین‌شاه بود ولی چون نكرد و چون یك دسته‌هایی بودند كه در واقع مخالف با عقیده ملكم بودند آنها می‌رفتند ملكم را بد می‌كردند....»[4]

ارادت مصدق به ملكم خان و سوگند وفاداری مادام‌العمر كه به قول خودش به این دسته شریفه فراماسونی یاد می‌كند ناشی از ارتباط محكم خانوادگی او با عوامل مرموز استعمار است كه بعدها به عنوان هزار فامیل شناخته شدند و چون غدة سرطانی سالیان درازی در خدمت استعمار به زندگی نامردمی خویش ادامه می‌دادند. به عنوان نمونه زن مصدق دختر می‌رسید زین‌العابدین امام جمعه است كه از فراماسونهای وابسته به لژ ملكم‌خان بوده است.[5] دكتر سیدحسن امامی امام جمعة اخیر تهران كه از رؤسای لژ فراماسونی بود نیز برادرزادة زن مصدق است. مصدق خواهری داشت به نام دخترالملوك كه زن عضدالسلطان از وابستگان تشكیلات ماسونی است و همین شخص معرف مصدق برای ورود به لژ آدمیت است. مصدق از همین طریق به خانوادة شاهزاده فرمانفرما كه از بستگان انگلیسها در ایران است مرتبط است. سهام‌السلطان بیات كه از عمال سابقه دار انگلیسها و نخست وزیر ایران بعد از شهریور سال 1320 بوده است خواهرزادة مصدق است. دكتر متین دفتری كه نخست وزیر دورة رضاخان و سناتور دائمی دوران طاغوت بوده داماد مصدق است. دكتر علی امینی و قوام‌السلطنه نسبت خانوادگی نزدیك (مثل پسرخاله) با مصدق دارند و با این پیوندهای مستحكم خانوادگی ارتباط مصدق به فراماسونها و عوامل سیاستهای غرب دیگر جای تعجب نیست، اگر مرتبط نبود باعث تعجب بود.[6]

 



3ـ مشاغل دولتی مصدق:

همین وابستگی خانوادگی به هزار فامیل موجب شد كه مصدق از همان ابتدای جوانی در رأس بسیاری ها از پستهای حساس قرار گیرد و در سمت استاندار و وزیر و وكیل مجلس از مهره‌های حساس حكومتهای فراماسونی و وابسته به استعمار انگلیس بعد از شمروطیت گردد. امروزه كوشش بسیار به عمل می‌آید كه سوابق مصدق را مخفی نگاه دارند و فقط از نقش او در مسئلة نفت یاد می‌شود و حال آنكه ما در این تحقیق مختصر خواهیم دید كه در طول دوران سیاه نظام طاغوت مصدق همیشه در رأس قدرت بوده است و یا در اروپا و یا در ده‌آباد و سبز و خرم خود یعنی احمدآباد در حال رفاه كامل و آرامش به سر می‌برده است و با این حال از چنین عنصری یك فرد انقلابی و در خدمت طبقات محروم! به خورد ملت مسلمان ما داده‌اند.



الف ـ استانداری فارس و همكاری با پلیس جنوب

مصدق السلطنه چنان كه دیدیم از خانواده قاجار بود. این خانواده تمام مقامات و پستهای حساس مملكتی را در میان اعضای خانوادة سلطنتی تقسیم كرده بودند. برای مثال شاهزاده فرمانفرما كه یكی از رجال فاسد و از وابستگان سیاست انگلیس بود به سمت استانداری فارس تعیین شده بود. خدمات این شخص در تحكیم نفوذ سیاسی و نظامی انگلیس در منطقة فارس و به طور كلی جنوب ایران مشهور خاص و عام است به حدی كه انگلیسها بعد از مأیوس شدن از تحمیل قرارداد منحوس 1907 كه برای تقسیم ایران به دو منطقة نفوذ بین روسیه و انگلیس صورت می‌گرفت درصدد برامدند با جدا كردن فارس و خوزستان و كرمان و بلوچستان از ایران این شخص یعنی عبدالحسین میرزا فرمانفرما را به عنوان حاكم كل منطقه منصوب كنند.[7] ولی آزادیخواهان تهران و فارس با مبارزة سرسختانه ای این نقشه را خنثی ساختند. معذالك فرمانفرما قشون نظامی انگلیس را در منطقة فارس تحت عنوان پلیس جنوب به رسمیت شناخت و ژاندارمری فارس را تحت سلطة انگلیسها قرار داد. سلطة انگلیسها در جنوب ایران به حدی بود كه استانداران فارس زیر نظر مستقیم انگلیسها انجام وظیفه می‌كردند و پس از خاتمه مأموریت فرمانفرما در فارس مصدق السلطنه از اروپا به طرف ایران حركت كرد و علیرغم كمی سن و سال او و با وجود جنایات زیادی كه دایی او یعنی فرمانفرما در فارس كرده بود و مردم از این خانواده متنفر بودند به علت حمایت بی دریغ انگلیسها وقتی مصدق از طریق بوشهر وارد شیراز شد دستهای آشكار و پنهان انگلیسها طوری صحنه‌سازی كردند كه مردم شیراز از دل و جان! خواهان مصدق السلطنه هستند به طوری كه نویسندة كتاب زندگینامة او می‌نویسد:

«... جوانی كه در قنداق ترمه بزرگ شده هم بدون مقدمه و بدون اینكه مردم فارس او را دیده و یا سخنانش را شنیده و یا نوشته‌هایش را خوانده باشند به آنها تكیه كرده و به مركزنشینان قاجاریه اطلاع می‌دهد كه به «قوای ملی» و «مردم فارس» متكی است نه به مركزنشینان و فقط با نیروی مردم و قوای ملی والی می‌شود و مردم شیراز كه به دستور قنسول انگلیس تهییج شده بودند با جان و دل او را می‌خواهند و سرانجام دكتر محمد مصدق با دست پنهانی سیاست انگلیس در فارس به سمت والی گری انتخاب و مشغول كار می‌شود».[8]








مصدق السلطنه و دایی او فرمانفرما روابط بسیار نزدیكی با انگلیسها داشتند و در مقابل پلیس نظامی انگلیس هم این استانداران را در كنف حمایت خود گرفتند. مصدق كوشش می‌كند كه روابط خود را با انگلیسها انكار كند و استدلال او اینست كه نه من و نه دایی من هیچكدام نامه رسمی به فرمانده پلیس جنوب ننوشته‌ایم! به این قسمت از عبارت تقریرات او توجه نمائید:

«اینكه، لسان سپهر[9] نوشته است كه من پلیس جنوب را به سمیت شناختم، آقا دروغ است. اگر چنین خبری بود خود انگلیسها هزار بار منتشر می‌كردند. نه فرمانفرما و نه من هیچكدام یك كاغذ رسمی ماركدار نمره‌دار به «سرهنگ فریزر» ننوشتیم. آن كاغذها كه ادعا می‌كند كجاست؟ چطور بدست لسان سپهر رسیده است».[10]

ولی از آنجا  كه كتمان حقیقت، همیشه ممكن نیست و دروغگو كم‌حافظه است در جای دیگر از همین كتاب، مصدق صحبت از رشوه هایی می‌كند كه فرمانفرما وثوق الدوله از انگلیسها گرفته‌اند ولی مصدق هیچ به روی خود نمی‌اورد كه انگلیسها در چه رابطه ای و رای چه منظوری این رشوه‌ها را به فرمانفرما پرداخته‌اند. مصدق در قسمتی از تقریرات خود می‌نویسد:

«اینها برای پلیس جنوب خرجهایی كرده بودند. كنسول انگلیس در شیراز به من گفت كه به فرمانفرما كه در شیراز بود صدلك تعارف دادیم. هرلك گویا ده هزار روپیه بود. خلاصه حدود پانصد، ششصد هزار تومان می‌شد. وقتی كه از ایالت فارس به تهران برگشتم به فرمانفرما گفتم. گفت تنها من نگرفتم! به قوام شیرازی هم دادند. ولی زمان فرمانفرما، یك صفحه كاغذ در تمام مدت بین كنسولگری و او ردوبدل نشد. همة كارها با سفارش بوده. اینها یك سند بدست انگلیسها نمی‌دادند. انگلیسها این پولها را می‌خواستند از دولت ایران بگیرند. زمان فروغی یك كاغذی به دولت نوشتند و او هم قبول كرد. فوری به حساب نفت گذاشتند و از ایران كم كردند. فروغی آدم پول بگیری نبود، فقط می‌خواست سر كار باشد و ماه به ماه حقوق بگیرد. هر چه می‌گفتند قبول می‌كرد. وثوق‌الدوله تا پول نمی گرفت امتیازی نمی‌داد. چندبار هم سر همین عدم توافق در مبلغ، معامله‌شان سر نگرفت و امتیاز نداد».[11]



آری فرمانفرما و مصدق السلطنه هیچ یك نامة رسمی به قنسول انگلیس نمی نوشتند ولی روابط سرسپردگی كامل نسبت به استعمارگران انگلیسی داشتند. و همان رشوه‌هایی را كه به فرمانفرما می‌دادند از فروغی عامل سرسپرده دیگرشان باز پس می‌گرفتند و فروغی كسی است كه همانند مصدق قسم نامة فرماسونری جامع آدمیت را امضاء كرده است.

مصدق در حكومت وثوق الدوله و در شرایطی كه جنوب مملكت ما تحت كنترل قوای نظامی پلیس جنوب (نیروی نظامی انگلیس) بود به سمت استانداری فارس منصوب می‌شود و دست انگلیسها را در جنوب كشور باز می‌گذارد. مصدق در مقام والی فارس و در شرایطی كه مردم مسلمان فارس در حال جنگ و ستیز با انگلیسهای اشغالگر بوده‌اند روابط بسیار دوستانه با مأمورین انگلیسی برقرار می‌كند و اظهارات خود مصدق در تجلیل از انگلیسها در مجلس چهاردهم به خوبی پیداست كه تا چه حدی به توسعة نفوذ انگلستان در ایران علاقمند بوده است. در زمانی كه مبارزان شجاع تنگستانی پلیس انگلیسی جنوب را به دستور علمای نجف و شیراز در مخاطره قرار داده بودند[12] مأمورین انگلیسی به مصدق مراجعه می‌كنند و ناراحتی خود را از فرزندان شجاع تنگستان نزد او بیان می‌كنند. مصدق به آنها می‌گوید شما در مقام مقابله با تنگستانی‌ها برنیائید برای اینكه نسبت به شما كینه پیدا خواهند كرد. ما خود آنها را مجازات می‌كنیم  تا نظر شما تأمین شود. بهتر است در اینجا برای آشنایی بیشتر با این سابقة مفتضح مصدق به متن اعتراف خود او كه در مذاكرات مجلس دورة چهاردهم ثبت شده است رجوع كنیم:



«.... بنده مأمورین خوب از انگلستان دیده‌ام، من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیده‌ام، من مذاكراتی در شیراز و در تهران با اینها دارم. یك روز (ماژورهوور) قنسول انگلیس آمد و به من گفت (ما حكم داده ایم تنگستانی ها را تنبیه بكنند) من حالم بهم خورد. گفت شما چرا حالتان بهم خورد. گفتم چون این صحبتی كه كردید نه در نفع شما بود! نه در نفع ما. گفت توضیح بدهید. گفتم شما از پلیس جنوب شكایت دارید و می‌گوئید كه پلیس جنوب در شیراز منفور است، پس وقاعی كه شما پلیس جنوب را مأمور تنبیه تنگستان بكنید بر منفوریت آنها افزوده می‌شود، تنگستانی ها اگر شرارت می‌كنند من تصدیق می كنمف اگر بعضی از آنها راهزنی می‌كنند من تصدیق دارم. اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه كند جزء شهدای وطن‌پرستها می‌شوند!! و من راضی نیستم ولی اگر من كه والی هستم آنها را تنبیه كنم به وظیفة خود عمل كرده‌ام و كار صحیحی كرده‌ام! گفت تویحات شما مرا قانع كرد شما كار خودتان را بكنید من از شما تشكر می‌كنم! بعد از چند روز من تنگستان را امن كردم و (ماژور هوور) از من تشكر كرد! این سابقه است كه من با ماژور هوور قنسول انگلیس دارم ...».[13]







بی جهت نبود كه وقتی پس از سقوط كابینه مشیرالدوله حكومت وقت (سپهدار رشتی) در صدد تغییر مصدق از سمت استانداری فارس برمی‌آید قنسول انگلیس و فرمانده انگلیسی پلیس جنوب شرقی محرمانه از سفارت انگلیس تقاضا می‌كند كه وسایل ابقاء مصدق را در استانداری فارس فراهم كند. زیرا نمی‌توانست محبتهای مصدق و محیط امن و آرامی را كه او با سركوب آزادیخواهان و میهن‌پرستان منطقه برای انگلیسها بوجود اورده بود فراموش كند و در همین رابطه است كه وزیر مختار انگلیس در تهران یعنی مستر نورمان برای ادامة استانداری مصدق السلطنه وساطت می‌كند و تلگراف زیر را به نخست‌وزیر ایران ارسال می‌كند:

«سفارت انگلیس 4 نوامبر 1920 ـ

فدایت شوم ـ پس از استعلام از صحت مزاج و تقدیم ارادت زحمت می‌دهد كه از قرار تلگرافی كه قنسول انگلیس مقیم شیراز مخابره كرده‌اند آقای مصدق السلطنه از سقوط كابینة قبلی و تشكیل كابینة جدید قدری مضطربند كه مبادا این كابینه در مواقع لازمه همراهی و مساعدت مقتضی از ایشان ننماید و گویا خیال استعفا دارند. از قرار راپورتهایی كه از قنسول انگلیس در شیراز می‌رسد حكومت معظم‌له (یعنی آقای دكتر مصدق!) در شیراز خیلی رضایت‌بخش بوده (یعنی برای انگلیسها استعمارگر غارتگر!) اگر حضرت اشرف صلاح بدانند بد نیست كه دوستانه تلگرافی بمفری‌الیه مخابره فرموده خواهش كنید كه به حكومت خود باقی بوده و از این خیال منصرف شوند ـ ایام شكوت مستدام باد ـ مستر نورمان».[14]



مصدق در مقابل این سند رسواكننده كه حمایت بی دریغ كارگردانان سیاست انگلیس در ایران را از مصدق نشان داده است به معاذیر بدتر از گناه متوسل می‌شود و در توجیه حمایت سفیر انگلیس از خود می‌گوید: «... من یك آدمی بودم با مسلك! كابینة مرحوم مشیرالدوله[15] با مسلك من موافق بود (یعنی مسلك فراماسونی!) ولی سپهدار (رشتی) با مسلك من یكی نبود نمی‌توانستم كار بكنم. پس از اینكه مرحوم مشیرالدوله رفت من دیدم به حكم كی باید اطاعت بكنم ... برای اینكه قنسول انگلیس علاقمند به تجارت خودشان بود و بنده وقتی وارد شیراز شدم راه بوشهر تا آباده به كلی ناامن بود و من در ظرف چهل روز این راه را امن و منظم كردم و از كسی در هیچ وقت و در مدتی كه آنجا بودم یك شاهی نگرفتم ...».[16]

آری این چهره مصدق ملی است كهملی ها برای او سینه چاك می‌كنند و خیابانها و بیمارستانهای ما را بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی بنام او نامگذاری می‌كنند! سالهاست كه از مصدق السلطنه بعنوان یك شخصیت ملی از طرف عوامل غرب تبلیغ می‌شود ولی تناقض آشكاری كه بعد از پیروزی انقلاب به چشم می‌خورد این است كه از یك طرف عوامل وابسته به استعمار انگلیس و آمریكا كه در كسوت فراماسونی خدمت می‌كردند مشغول پاكسازی شدند و بعضاً حتی در دادگاههای انقلاب محكوم به اعدام شدند ولی از طرف دیگر وابستگان سیاست انگلیس و آمریكا كه همیشه در مقابل خط اسلامی قرار داشته‌اند از هر فرصتی استفاده می‌كنند تا از مصدق تجلیل نمایند. بی جهت نبود كه سناتور معدوم محسن خواجه‌نوری كه به جرم اشاعه فساد و وابستگی به شبكه فراماسونی در دادگاه انقلاب محاكمه می‌شد به همین نكته اشاره كرد كه اگر فراماسونی من قابل مجازات است چرا از مصدق تجلیل می‌شود؟[17] واقعاً جوابی به این سناتور معدود داده نشده است.




 

ب ـ استانداری آذربایجان و حمایت سر پرسی لورن

مصدق السلطنه نه تنها با پشتیبانی انگلیسها به استانداری فارس رسید و تا آخر از حمایت آنها برخوردار بود، بلكه پس از آن نیز به توصیة سر پرسی لورن، وزیر مختار انگلیس به مقام استانداری آذربایجان منصوب می‌شود، نقشه بسیار عجیب اینست كه مصدق السلطنه اولاً به این واقعیت در كتاب تقریرات خود اعتراف می‌كند و ثانیاً در جای دیگر ازمراحم این عامل استعمار سپاسگزاری می‌كند كه ما عیناً عبارت خود او را در این زمینه نقل می‌كنیم:

الف ـ مصدق السلطنه در صفحة 79 تقریرات خود می‌گوید: «یك روز قبل از حركت من (به طرف آذربایجان) آقای جم كه كفیل مالیه بود به دیدن من آمد. گفت كه وزیر مختار انگلیس سر پرسی لورن گفته است كه من انتصاب فلانی را برای ایالت آذربایجان به دولت تذكر دادم. من از این حرفی كه جم نقل كرد بسیار ناراحت شدم ولی چون قبول كرده بودم به مأموریت آذربایجان رفتم ... بعد از ورود من به تبریز مخبر رویتر (خبرگزاری انگلیس) در روزنامه‌ها شرح مفصلی در تمجید من نشر كرد. پذیرایی‌های عرض راه و احترامات تبریز و اظهار مخبر رویتر سبب شده بود كه قنسول روس در تبریز مرا یك عامل بیگانه قلمداد كند.

ب ـ نویسندة كتاب «زندگینامة مصدق السلطنه» تحت عنوان سر پرسی لورن و مصدق چنین می‌نویسد: «سر پرسی لورن، سفیر انگلیس در بینالنهرین و ایران یكی از محیل ترین و سرسخت ترین دشمنان ایران بود كه گزارشهای او در اسناد بایگانی راكد وزارت امور خارجه انگلیس شاهد عدوات و كینه اش نسبت به ایران است. با اینكه این انگلیسی موذی دشمن ایرانی و ایران است ولی دكتر محمد مصدق او را از دشمنان خود ندانسته، دباره‌اش چنین می‌نویسد:

«دیگر از اشخاصی كه من هرگز او را فراموش نمی‌كنم و هیچ وقت مراحم و محبتهای او را از نظر دور نمی‌كنم، سر پرسی لورن وزیر مختار انگلیس است كه حقیقتاً مرد بزرگ و وطن‌پرستی است كه هر وقت مرا می‌دید و من راجع به مملكت خودم با او صحبت می‌كردم و از مصالح ایران به او نظریاتی می‌گفتم، می‌گفت من به شما تحسین می‌كنم كه شما وطن خودت را دوست داری».[18]







 

4ـ شركت در كابینه‌های فراماسونی بعد از مشروطیت

انقلاب مشروطیت به وسیلة فراماسونها از مسیر واقعی خود منحرف شد. عوامل انگلیس از طریق مجامع فراماسونی مخفی و نیمه مخفی به تدریج در رهبری جریانات رخنه كردند و با به قدرت رساندن رجال! وابسته به خود خلاء سیاسی را كه با سقوط نظام استبدادی قاجار بوجود آمده بود پر كرده و قدرت سیاسی را در مملكت با در هم كوبیدن افكار اسلامی قبضه كردند. دولتهایی كه پس از مشروطیت سر كار می‌آیند و وزرای آنها در حلقة مسدود فراماسونها و شبكة مخفی عوامل مقتدر انگلیسها بودند. این كابینه‌ها كه جز فقر و فلاكت و گسترش وابستگی محصولی نداشتند یكی پس از دیگری به قدرت می‌رسیدند و قدرت سیاسی مثل توپ فوتبال در دست آنها رد و بدل می‌شد. مصدق نه تنها در تمام این دوره در پستهای حساس استانداری و وزارتخانه‌های مختلف قرار دارد همكاری بسیار نزدیك با رضاخان نیز دارد. به طوری كه قبلاً دیدیم مصدق در هنگام وقوع كودتای 1299 والی فارس بود و از سیدیاء تمكین نكرد و خود با احمدشاه تماس گرفت و به علت ترس از سیدضیاء متواری شد. دو سه ماه بعد كه كابینة سیدضیاء سقوط می‌كند و رضاخان علیه سیدضیاء كودتا می‌كند، كابینة قوام السلطنه تشكیل می‌گردد و مصدق به عنوان عضو اصلی كابینة كودتا در مقام وزارت مالیه قرار می‌گیرد. وقتی به تركیب این كابینه نگاه كنیم می‌بینیم قوام السلطنه نخست وزیر است، رضاخان وزیر جنگ و مصدقالطلنه وزیر مالیه می‌باشد. اگر به سابقة قوام السلطنه قبل از تشكیل این كابینه مراجعه كنیم ارتباط نزدیك او را با انگلیسها درمی‌یابیم. قوام السلطنه در سال 1299 حاكم خراسان است و در همان جا ارتباط نزدیك با قنسول انگلیس دارد. این ارتباط به حدی بوده است كه وقتی كلنل محمدتقی‌خان پسیان، شخصیت وطن‌خواهف قدرت را در خراسان بدست گرفت قوام السلطنه را به عنوان عامل وابسته به انگلستان بازداشت می‌كند. حضور قوام‌السلطنه در خراستن و فامیل نزدیك او مصدق السلطنه در فارس (در جنوب و شرق ایران) دو نقطه ارتباطی راه معروفی است كه گذرگاه انگلیسها از ایران به افغانستان و هندوستان است و متعلق به انگلیسها بوده و بنابراین شركت این دو چهره در كنار رضاخان در كابینه‌ای كه بعد از كودتای 1299 قدرت را بدست می‌گیرد مؤید چهره حقیقی مصدق است. و در همین كابینه است كه وقتی قوام‌السلطنه به قدرت می‌رسد از كلنل محمدتقی‌خان پسیان به طور ظالمانه‌ای انتقام می‌گیرد و او را به شهادت می‌رساند تا عبرتی باشد برای آیندگان تا سایر وابستگان به سیاست استعماری انگلیس هیچگاه مورد تعرض قرار نگیرند.[19]

در كابینة دوم قوام باز هم همینطور مصدق را در كنار رضاخان بعنوان وزیر مالیه می‌بینیم همینطور در كابینة مشیرالدوله 16 ژوئن 1923 كه از گردانندگان تشكیلات فراماسونی است[20] مصدق وزارت امورخارجه را به عهده داشت. در خلال همین سالها مدتی هم استاندار آذربایجان بوده است.



 

5 ـ نقش مصدق در به قدرت رسانیدن رضاخان

بسیار كوشش شده است كه مصدق را از مخالفین سرسخت رضاخان جلوه دهند و در این راه تبلیغات وسیعی به عمل آمده است تا از مصدق یك عنصر ضد استبداد و طرفدار آزادی و دموكراسی بسازند و برای این منظور مسئله بازداشت چند ماهة او را در اواخر سلطنت رضاشاه دائماً در بوق و كرنا می‌گذارند البته شخص دیگر مصدق نیز نقش مظلومیت را به بهترین وجه در طول عمر خود ایفاء كرده و در حالی كه دائمناً در خدمت منافع استعمار و در یك زندگی اشرافی بسر برده است همیشه ندای آزادی و انسانیت و پیشرفت و ترقی را برای ملت ایران سر داده است ولی برای اینكه واقعیت را بهتر بشناسیم به سراغ اسناد و مدارك تاریخ می‌رویم تا با كنار زدن ابرهای متراكم تبلیغات استعماری به اهمیت چهره‌های ملی! كه ساخته و پرداختة فرهنگ غرب و دستگاههای فراماسونی هستند بیشتر آشنا شویم.







مصدق در بسیای از كابینه های بعد از كودتا چنانكه دیدیم با رضاخان در یك كابینه همكاری می‌كرد مصدق السلطنه در مقام وزارت عدلیه[21] و محمدعلی فروغی معروف به ذكاءالملك فراماسون دیگر به مقام وزارت خارجه نایل می‌شود. جالب توجه است كه این هر دو وابسته به یك لژ ماسونی یعنی لژ آدمیت كه وابسته به میرزا ملكم‌خان است، بوده‌اند. نكتة بسیار مهمی كه در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است كه مصدق یك وزیر ساده در كنار رضاخان نبوده است بلكه سمت مشاور مخصوص او را نیز داشته است. او در خاطرات خود می‌نویسد كه به پیشنهاد یكی از تجار به نام حاج میرزا عبدالرحیم قزوینی برای كمك به رضاخان یك هیئت مشاورة هشت نفری ترتیب دادیم كه در امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی او را كمك و یاری دهیم تركیب این هیئت هشت نفری چیزی جز حلقه محاصره‌ای كه فراماسونها در اطراف رضاخان بوجود آورده‌اند نمی‌باشد. تصور می‌كنید چه كسانی در این هیئت پنهانی دست اندركار اجرای خط سیاست غرب بوده‌اند ذكر اسامی این گروه ما را از هر توصیف دیگری بی نیاز می‌كند:

1ـ سیدحسن تقی‌زاده (فراماسون) 2ـ حسین علاء (فراماسون) 3ـ محمدعلی فروغی (فراماسون) 4ـ حاج‌مخبرالسلطنه هدایت (؟) 5ـ مستوفی‌الممالك (؟) 6ـ مشیرالدوله (فراماسون) 7ـ مصدق السلطنه (فراماسون) 8ـ حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی (؟).[22]

نویسندة این خاطرات اطلاعات بیشتری در خصوص كار این هیئت بدست نمی‌دهد ولی پرواضح است كه اینان چگونه با بكار انداختن امكانات اطلاعاتی خود در جهت تقویت رضاخان و عروج سریع او به سرسر قدرت گام برداشته‌اند




نوع مطلب :
برچسب ها : چهره حقیقی دکتر مصدق + عکس، دکتر مصدق چگونه شخصیتی داشت، مردی به نام مصدق، شخصیت مصدق،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 1396/06/26 07:29 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Many thanks, However I
am having difficulties with your RSS. I don't know why I cannot subscribe to it.
Is there anybody else getting identical RSS problems?

Anyone that knows the answer will you kindly respond? Thanks!!
دوشنبه 1396/05/30 01:34 ق.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your web site provided us with valuable info to work on. You've performed a formidable task and our whole community might be grateful to you.
دوشنبه 1396/05/16 12:45 ب.ظ
You've made some decent points there. I checked on the
web to find out more about the issue and found most individuals will go along with your views on this web site.
دوشنبه 1396/01/21 08:32 ب.ظ
Hello! I realize this is kind of off-topic however I needed to
ask. Does operating a well-established website such as yours require a large amount of work?

I am completely new to blogging but I do
write in my diary everyday. I'd like to start a blog so I will be able to share my own experience and views online.
Please let me know if you have any kind of recommendations or tips for new aspiring blog owners.
Appreciate it!
شنبه 1390/05/15 08:31 ب.ظ
جالب و بیدار کننده
مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر