تبلیغات
پزشکی - فناوری اطلاعات - خنده و... - رزم جومونگ و رستم
 
پزشکی - فناوری اطلاعات - خنده و...
شد شد اگه نشد دوباره نشد ندارین
درباره وبلاگ


این وب برای تمام فرزندان آریایی عاشق ساخته شده پس لطفا نظرتونو در مورد بلاگ بنویسید .

مدیر وبلاگ : هادی میرزائی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما این وبلاگ چه چیزی کم دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

.

تماس با ما free image hosting
free image hosting
جمعه 1389/11/8 :: نویسنده : جواد محمدی

کنون شنورزم جومونگ و رستم ، دگرها شنیدستی این هم شنو

برای دیدن رزم روی ادامه مطلب کلیک کنید ...

نظر یادتون نره باشه

به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم



رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:


منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت




جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:



تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی



در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:



چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین



بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:



جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!



و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:



و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!



و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:



بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان



نوع مطلب :
برچسب ها : رزم رستم و جومونگ،
لینک های مرتبط :

جمعه 1396/05/6 09:41 ق.ظ
Nice replies in return of this question with solid arguments and
explaining everything about that.
یکشنبه 1396/01/27 09:37 ب.ظ
naturally like your website however you need to test the spelling on several of your posts.
Many of them are rife with spelling issues and I in finding it
very troublesome to inform the truth on the other hand I will definitely come again again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر